شمارهٔ ۹۶
زان جفاپیشه، کسانیکه خبر میآرنداز خجالت بر من حرف دگر میآرند
دشمنان بس که به کام دل خویشم بینندهر زمان سوی من زار، گذر میآرند
غیر گویا شده افسرده، که امروز از یارهر زمان نامه و پیغام دگر میآرند
تا فتد راز من سادهدل از پرده برونحیلهسازان ز زبان تو خبر میآرند
جان سپردند شهیدان و همان حیرانندمیلی این طایفه چون تاب نظر میآرند؟