گنج

شمارهٔ ۹۲

۶ بیت
رازم فسانه از نگه عاشقانه شدبیهوده رازدار خجل در میانه شد
رسوایی‌ام ببین که ز شرم پیام منقاصد به سوی او نتواند روانه شد
از بادهٔ خیال توام دوش دست دادکیفیتی،‌ که نالهٔ زارم ترانه شد
با غیر وعده داد و مرا چون ز دور دیدبرخاست از فریب و روان سوی خانه شد
شوقم ببین که با همه غیرت، به بزم توپیغام غیر، آمدنم را بهانه شد
میلی نیافت لذتی از بزم وصل تواز بس خجل ز آمدن بیخودانه شد