شمارهٔ ۸۴
به خون من چه گواهی دهی ز روی ارادتشهادت چو منی را چه احتیاج شهادت
خدای را مکن ای پارسا به سجده آن بتملامتم، که نیاید ز بنده غیرعبادت
زمان زمان به من از دور خویش را بنمایدکه آورم به رهش تاب انتظار زیادت
نوید آمدنش غیر آورد دم رفتنکه جان دهیم به سختی درانتظارعیادت
به بزم وصل کشم هر زمان خجالت دیگرز بس که درغم او ... حسرتم شده عادت
رقیب عزم سفر کرده میلی از سر کویشبه صحت و به سلامت، به دولت و به سعادت!