گنج

شمارهٔ ۸۳

۵ بیت
گر یار به سوی دیگران رفتسوی دگر نمی‌توان رفت
فریاد که مدعی ز پیشمبا قاصد یار،‌ همزمان رفت
نشناخت ز مستی‌اش هماناکزپیش رقیب سرگران رفت
تا درد دلم نگیرد آراماز بزم تو مدعی نهان رفت
میلی نتوان ازو خبر یافتاز بس که به بزم این وآن رفت