شمارهٔ ۷۹
حیا گر ز عاشق به غایت خوش استولی از بتان بینهایت خوش است
دلا هر دم از یار، بهر فریببه پیش رقیبان شکایت خوش است
چنان خو گرفتیم با ناخوشیکه دلدار ما بیعنایت خوش است
ترا با من بیزبان پیش غیربه چشم و به ابرو حکایت خوش است
بجز قصهٔ عشق، میلی مگویکه در عاشقیها روایت خوش است