شمارهٔ ۷۴
هر لحظه دلم شکوه ز بدخوی دگر داشتهر دم غم دیگر ز جفاجوی دگر داشت
دور از تو دل بوالهوس از بهر فریبمهر دم به میان حرف پریروی دگر داشت
میخواره من دوش کجا بود که هر دمدل در طلبش رو به سر کوی دگر داشت
بودم خجل از بیخودی خویش به بزمشهرچند که آن یار، نظر سوی دگر داشت
خرسند چو مجنون نشد از طرفه غزالانمیلی که سر اندر پی آهوی دگر داشت