شمارهٔ ۷۱
کجا نظر به من آن شوخ خشمگین انداخت؟مگر دمی که به سویم خدنگ کین انداخت
ز چین طرّه کزان خاک راه غالیه بوستکمند فتنه به پای غزال چین انداخت
به بزم خواست که از من تهی کند پهلونشست و تکیه به یاران همنشین انداخت
ز پا فتادگیام را همین نتیجه بس استکه سایه بر سرم آن سرو نازنین انداخت
فغان که ساختم از بیخودی پشیمانشاگر نظر به من آن طفل شرمگین انداخت
به سوی میلی مسکین،نگاه پنهانشچو ناوکیست که صیدافکن از کمین انداخت