گنج

شمارهٔ ۷

۵ بیت
می دهد ساقی می نابی که می سوزد مرامی زند بر آتشم آبی که می سوزد مرا
می رود آن مست، هشیارانه از پیشم، ولینخل قدش می خورد تابی که می سوزد مرا
تا ز من افسانه غم نشنود شبهای وصلمی شود از حیله در خوابی که می سوزد مرا
تا خجل از تنگدستی سازدم در بزم خویشمی نماید غیر، اسبابی که می سوزد مرا
باز چون میلی درین افسردگیها دیده امروی خورشید جهانتابی که می سوزد مرا