شمارهٔ ۶۳
به دل امید بهبودی نماندهستبه غیر از مرگ، مقصودی نماندهست
متاب از دود آهم روی، کز منچو شمع کشته جز دودی نماندهست
مرنج از سختی جانم، همان گیرکه آه حسرت آلودی نماندهست
چه خواهد کرد یا رب آن دلارامکه دیگر جان خشنودی نماندهست
ز سودای بتان میلی حذر کنکه این سرمایه سودی نماندهست