شمارهٔ ۶۲
چون صبا راه به خاک من غمناک انداختبوی گلبرگ کسی در کفن چاک انداخت
سر خون ریختن بیگنهی داشت مگر؟که مرا کار به آن غمزه بیباک انداخت
هر گه آن شمع بتان، خنجر بیداد کشیدآتش تفرقه در جمع هوسناک انداخت
مژده باد ای دل آزرده که صیّادوشیآمد و در سرم اندیشه فتراک انداخت
آه میلی سبب گرمی بیدردان شدآتشی باز به مشت خس و خاشاک انداخت