شمارهٔ ۵
سازد خموش تا من حسرت فزوده راگوید شنیده ام سخن ناشنوده را
رنجیده بی گنه ز من آن تند خو و مندارم صد انفعال، گناه نبوده را
دل جمع کرده از گله ام، بس که پیش اومی بندداضطراب، زبان گشوده را
تا زودتر حکایت شوقم شود تمامپرسش نمی کند سخن ناشنوده را
میلی، گر امتحان کنی، از خود خجل شویآن پر فریب دشمن ناآزموده را