گنج

شمارهٔ ۴

۶ بیت
دل که زیاده می کند، قاعده نیاز رامایه ناز می شود، خوی بهانه ساز را
خون کدام بی گنه ریخته بر زمین،که توبر زده ای چو شاخ گل، دامن سروناز را
پیش تو نیم جان خود بازم، اگر ز مردمیبازکنی به سوی من، نرگس نیم باز را
تا به درون بزم خویش از سر ناز خوانی امآیم و از برون در، عرض کنم نیاز را
وعده خلاف کرده ای با من وسازی ام خجلرنجه به فرض اگر کنی، لعل فسانه ساز را
میلی خسته، بگسلد رشته عمر کوتهترخصت سرکشی دهد، گر مژه دراز را