شمارهٔ ۳۰۳
دی شدی مست می ناب و خرابم کردیداغ بر دست نهادیّ و کبابم کردی
ناصح از من بگذر دیگر و بگذار مراچه شدم، این همه کز پند عذابم کردی؟
چون در خانه غارتزده چشمم باز استتا سپاه مژه را رهزن خوابم کردی
بود ایمن ز خلل، عافیتآباد دلمتو به یک چشم زدن خانهخرابم کردی
من که میخواندم ازین پیش به طاعت همه راناطلب رفته هر بزم شرابم کردی
تا سوال تو کند حیرت میلی افزونبه فسون، بسته زبان وقت جوابم کردی