شمارهٔ ۳۰۲
از فریب وعدهای بازم شکیبا کردهایباز افسون را زبان بند تمنا کردهای
گرچه ظاهر کردهای هر وعدهای را صد خلافهر خلاف وعده را صد عذر پیدا کردهای
بهر جان بردن اجل هم دست و پایی میزنددر میان فتنهای کر غمزه بر پا کردهای
میرم و بر زندگانم رحم میآید که توخو به آن بیدادها داری که با ما کردهای
ای که دی در عاشقی طعنم به رسوایی زدیشرم بادا از منت کامروز حاشا کردهای
گشتهای از گریه میلی راز خود را پرده درآنچه در دل بود پنهان، آشکارا کردهای