شمارهٔ ۳۰۰
رها ای شهسوار از کف عنان بارگی کردیفرامش از سگ دنباله دو یکبارگی کردی
تو آن شاهی که غافل از من افتاده بگذشتیمن آن مورم که او را پایمال بارگی کردی
ز بیم دادخواه از دور باش چشم مردمکشسر ره را تهی از مردم نظارگی کردی
به بالینم کشیدی آه سردی ای طبیب از دلکه صد غمخواره را آزرده از غمخوارگی کردی
گرفتارم به دردی ساختی کاندر علاج آنچو من صد چارهگر را خسته از بیچارگی کردی
مگر حال درون چاک چاکم را ندانستیتو ای ناصح که منعم از گریبانپارگی کردی
ترا میلی چنان در کوی جانان دل به جان آمدکه از بیچارگی اندیشه آوارگی کردی