گنج

شمارهٔ ۲۹۴

۶ بیت
دلا بیا که برآریم سر به شیداییکه ماه شهری ما، شد غزال صحرایی
نسیم آه من از شوق آن رمیده غزالچو گردباد علم شد به دشت پیمایی
صلاح نیست درین شهر بودنم بی‌اوکه زود، کار دلم می‌کشد به رسوایی
قرار صبر به خود داده بازماندم ازوبدان امید که تن در دهم به تنهایی
فراق می‌کشدم این زمان و می‌گویدسزای آنکه کند تکیه بر شکیبایی!
به زیر بار غم از پا فتاده‌ای میلیکجا شد آن‌همه اندیشه توانایی؟