شمارهٔ ۲۹
از زلف تو شکوههاست ماراکان سلسله بلاست مارا
هر چند که کشته جفاییمچشمی به ره وفاست مارا
گفتی که شبی به بزم ما آیگستاخی آن کجاست مارا
از ناز چو خون ما بریزیهم ناز تو خونبهاست مارا
خواریم چنانکه شرمساریاز مردم آشناست مارا
افغان که به جلوهگاه آن ماهدر دیده، گل حیاست مارا
میلی شب غم، خیال تیغشاندیشه جانفزاست مارا