شمارهٔ ۲۸۹
بس که از ما بهر غیر ای بیوفا رنجیدهایپیش ما شرمندهای، از غیر تا رنجیدهای؟
مست من! امشب نداری گوش بر درد دلماز شکایتهای دوشم ظاهرا رنجیدهای
بس که داری تلخکام از جام استغنا مرانیستم آگه که داری صلح یا رنجیدهای
غایت غیرآشناییها همین باشد که توبهر یک بیگانه از صد آشنا رنجیدهای
بیسبب رنجیدهای، ترسم که گردی شرمسارگر کسی پرسد که از میلی چرا رنجیدهای