شمارهٔ ۲۸۷
ای خوش آن کز انتظارم گر خبر میداشتیهر زمان سویم به تقریبی گذر میداشتی
چون مرا در بزم میدیدی، پی نارفتنمهر زمان مشغولم از حرف دگر میداشتی
دوش مستغنی ازان بودی، که از بیتابیاممیشدی شرمنده، گر سویم نظر میداشتی
تا نماید بر تو دشمن اعتماد دوستیهر دم از راز نهانم پرده بر میداشتی
یاد آن کز بس که میدیدی سوی میلی، اگراز نگاهت بیخبر میشد، خبر میداشتی