گنج

شمارهٔ ۲۷۵

۶ بیت
خوش آنکه بیخودم از نشاهٔ نیاز کنیگهی کرشمه، گهی عشوه، گاه ناز کنی
بسی ز خواری خویش اعتبارم برگیرمکه پیش من چو رسی، از من احتراز کنی
عتاب او ز پیامم ازان بود قاصدکز اشتیاق وصالش سخن دراز کنی
برون میا دو سه روزی ز خانه، گر خواهیمیان بوالهوس و عاشق امتیاز کنی
چنان ستم شده کارت، که رحم بر سر مهرگر آردت، نتوانی که خوی باز کنی
گذشت میلی ازان کاعتماد مهر و وفابر آن ستیزه‌گر بوالهوس‌نواز کنی