گنج

شمارهٔ ۲۷۴

۶ بیت
خواست گوید سخنی، دید زمانی در پیتا ببیند که نباشد نگرانی در پی
شوق بنگر، که به پیش آیمت آنگه که بودبرسر راه تو خلقیّ و جهانی در پی
آن شکارم که به حسرت روم و روی امیددارم از آرزوی سخت کمانی در پی
ناامیدی ز نگاه تو برآنم داردکه سراسیمه کنم روی گمانی در پی
بس که شبها به خیال تو نشستم بیدارداشت بیخوابی من، چشم جهانی در پی
میلی و دفتر سودای تو، هرچند که نیستصفحه تیغ ترا حرف امانی در پی