گنج

شمارهٔ ۲۷۳

۷ بیت
ز من ای غیر در رشکی، دلت شاد است پنداریبه استغنای او کارت نیفتاده‌ست پنداری
به بزمش رفته‌ام ناخوانده و بینم هراسانشنهان از من پی غیری فرستاده‌ست پنداری
ز غیر آن تندخو رنجیده و ظاهر نمی‌سازدبنای رنجش او سست بنیاد است پنداری
به وقت آشتی هر دم گناهم بر زبان آردهنوز آن جنگجو در بند بیداد است پنداری
ز من بگذشته و دست رقیب از دست نگذاردهنوز او را ز چون من ناکسی یاد است پنداری
چنان در هر تماشا حیرتم بر حیرت افزایدکه چشمم بر رخش هرگز نیفتاده‌ست پنداری
ز کف مرغ دل میلی به سوی نخل بالایششتابان می‌رود، مرغ نوآزاد است پنداری