گنج

شمارهٔ ۲۷۶

۶ بیت
ای غیر، خواهش دل آسوده می‌کنیعشق نبوده را غرض‌آلوده می‌کنی
دانسته‌ام که لطف تو با غیر تا کجاستدر پیش من تغافل بیهوده می‌کنی
در حیرتم که زخم نهان دل مرااز خنده‌ای چگونه نمکسوده می‌کنی
ای غیر، بی‌ملاحظه‌ای در هلاک منمعلوم می‌شود که به فرموده می‌کنی
از شوق، بس که پرسش بیهوده می‌کنمآسوده‌ام ازین که تو نشنوده می‌کنی
ای تیغ یار، بر سر میلی میا دگرتا چند قطع این ره پیموده می‌کنی