گنج

شمارهٔ ۲۶۷

۶ بیت
دل و دیده را نباشد،‌ چه نهان چه آشکارهنه تحمل صبوری، نه تهوّر نظاره
ز تو بس که ناامیدم،‌ به گمان خود نیفتماگرم به جانب خود طلبی به صد اشاره
بروید چاره‌جویان، پی کار خود، که دیگربه رمیده آهوی جان، نرسد کمند چاره
ز کجاست بخت آنم، که به مجمع رقیبانچو مرا ز دور بیند،‌ کند از میان کناره
نبود شرار آهم دم واپسین، که با جانبه مشایعت برآید،‌ جگر هزار پاره
تب جانگداز میلی، ز عرق نیافت تسکینچه خلل پذیرد آتش، ز ترددّ شراره