شمارهٔ ۲۶۶
زاهدا، به ز تو آن رند شرابآلودهکه بود از گنه خویش، حجابآلوده
میبرد راه به خمخانه عرفان، رندیکه بود مست و نباشد به شرابآلوده
ای خوش آن مستی و بیباکی و دردآشامیکه نشد در حرم کعبه حجابآلوده
من چه کس باشم و از جرم و گناهم چه حسابکه کند همچو تویی را به عتابآلوده
نتوانم که سر از زانوی غم برگیرمبس که شرمندهام از دیده خوابآلوده
می به یادش خور و اندیشه مکن چون میلیکز ریا به بود این جوم ثوابآلوده