گنج

شمارهٔ ۲۶۲

۵ بیت
همچو غبار اگر شوم، در ره آرزوی توجذبه شوقم آورد، رقص‌کنان به کوی تو
با همه کس ز بیخودی، عشق ترا بیان کنمگر دهد اضطراب دل، فرصت گفت‌وگوی تو
بر تو و بر وفای تو، دل چه نهم که هر زمانرنجه به هیچ می‌شود، خوی بهانه‌جوی تو
سوی تو با کدام رو، در عرصات بنگرمواقعه هلاک خویش آرم اگر به روی تو
میلی تشنه لب کجا سوز دل تو کم شودتا به زلال تیغ او، تر نشود گلوی تو