شمارهٔ ۲۶
دلا رسیده به جایی کمند ناله ماکه خو گرفته به مجنونوَشان غزاله ما
به اهل بزم چنان جام دوستی پر دادکه ریخت لای ته شیشه در پیاله ما
به گرد خوان بلا از هجوم آه، چو شمعگره شود به گلو آتشین نواله ما
چو نافه شد دل ما، بس که بود چون میلیاسیر سلسلهایعنبرین غزاله ما