شمارهٔ ۲۴۹
تا کس نیاورد سخنی بر زبان ز توسوزم ز اشتیاق و نپرسم نشان ز تو
از بس که بیتحمل و آزرده خاطرمرنجم به هر گمان دل بدگمان ز تو
خوش آنکه عادت تو ندانسته، داشتمتاب ستم به خوشدلی امتحان ز تو
از بس که بینمت به جدایی بهانهجوصد بار از تو رنجم و دارم نهان ز تو
میلی تغافلی زند از روی اضطرابآید به هر کجا سخنی در میان ز تو