شمارهٔ ۲۴۶
چون هجوم آرد محبت، شاد نتوان زیستندر کمند آرزو آزاد نتوان زیستن
عهد یاری با رقیبان بستی و زین اضطرابگرچه عهد توست بیبنیاد، نتوان زیستن
نیم بسمل سازدم چون ذوق شکرّخند اوزهر چشمش گر نباشد یاد، نتوان زیستن
دوستان گویند اهل عشق را غم دشمن استایخوش آن دشمن که بیاو شاد نتوان زیستن
زخمکاری، بخت نافرمان، شکاری نیم جانبا وجود رحمت صیاد نتوان زیستن
یار، میلی میشود بیدادآموز رقیبفکر مردن کن کزین بیداد نتوان زیستن