گنج

شمارهٔ ۲۴۴

۵ بیت
به راه آرزو خاکم، طریق خاکساری بینمرا سرگشته دارد صرصر غم بی‌قراری بین
دم نظاره بر چشم آستین هرچند می‌مالمهمان دم دیده پر خون می‌شود، بی‌اختیاری بین
جفایت گرچه دارد هر زمانم ناامید از جانبه امید وفایت خوشدلم، امیدواری بین
به امید نگاهی مانده جان، ور باورت نایدگذر کن بر سر بیمار عشق و جانسپاری بین
به صد خواری چو دامنگیر آن گل می‌شود میلیبه خواری بر سرش پا می‌نهد،‌ خواریّ و زاری بین