گنج

شمارهٔ ۲۴۳

۵ بیت
از آه سردم آخر، رنجید یار از منآیینه دل او، شد در غبار از من
غافل ز من رقیبی، گستاخ سویش آمددل ناامید ازو شد، او شرمسار از من
گویا که شب به مستی، گفتم به او غم دلکامروز شرمسار است، آن گلعذار از من
از آه من خجل شد، آن گل به پیش مردمآه این گناه سرزد، بی‌اختیار از من
ناصح مراچو میلی،‌ تکلیف زهد کم کنمن عاشقم، نیاید این کار و بار از من