شمارهٔ ۲۳۶
امروز بس که خواریم، در چشم گلعذارانخواهیم بود فردا، ننگ گناهکاران
چون آفتاب هرگز یک جا نگیرد آراماز بس که جای دارد، در جان بیقراران
زین سان که از خیالت، دلها در اضطرابندمشکل که رو بر آرد، داغ امیدواران
دیدی گناه ما را، وز جرم ما گذشتیداغی دگر نهادی، بر جان شرمساران
میلی نهاد خاطر، بر محنت غریبیبا صد هزار حسرت، رفت از میان یاران