شمارهٔ ۲۳۴
به بزم دوش چنان بود همزبان با منکه غیبت دگران داشت در میان با من
چنان ز عشق نهانم رقیب بیخبر استکه میکند سخن از صحبت نهان با من
ز من رمیده، همانا شنیده از جاییحکایتی که نهان داشت در میان با من
به خاطرت نرسد امتحان من هرگزز بس که غیر ترا کرده بدگمان با من
ز بدگمانی خود شرمسار خواهی شدمباش اینهمه در بند امتحان با من
فغان ز خوی بد آن بهانهجو، میلیکه دوش عربدهای داشت هر زمان با من