گنج

شمارهٔ ۲۳۳

۵ بیت
از خون، پس از هلاک رقم کن به سنگ منکاین خون گرفته است شهید خدنگ من
هر چند وقت کشته شدن دست و پا زدمیک بار دامن تو نیامد به چنگ من
در آتشم ز شوق و به سویش نمی‌رومتا یار شرمسار نگردد ز ننگ من
صد بار رنجه گشته‌ام و صلح کرده‌امکان مه خبر نداشته از صلح و جنگ من
نام تو برد میلی و دریافت حالتماز آه بیخودانه و تغییر رنگ من