شمارهٔ ۲۳۲
ز بزمش با چنین خواری، نخواهم زود برخیزمکه پندارم اگر باشم دمی، خشنود برخیزم
پس از عمری که بنشینم به صد تقریب در بزمشسوال از مدعای من کند تا زود برخیزم
برد چون رشکم از بزم تو، پنهان سوی من بینیکه با آن ناامیدی، آرزوآلود برخیزم
به راه انتظارات مردم و بیرون نمیآییاگر نومیدی من باشدت مقصود، برخیزم
به صد امیدواری در رهش بنشستهام میلیاگر در دیدنش تاخیر خواهد بود، برخیزم