گنج

شمارهٔ ۲۲۴

۵ بیت
امشب می وصال، پیاپی کشیده‌اماز دست ساقی عجبی می کشیده‌ام
نی بیم شحنه بود و نه پروای محتسبتا روز، می به بانگ دف و نی کشیده‌ام
چون کرده‌ام خیال که با غیر همدمیدر گرمی طلب، قدم از پی کشیده‌ام
دایم کشیده‌ام ستم از دلبران، ولیاین کز تو می‌کشم،‌ ز کسی کی کشیده‌ام
میلی شکایتی که مرا هست از دل استاینها که می‌کشم، همه از وی کشیده‌ام