شمارهٔ ۲۲۳
گر از نوروز، نوشد ماتمم، خاطر مجوییدمدرین ماتم، به مرگ نو، مبارکباد گوییدم
چنان زین گلشن بیبرگ، بوی مرگ میآیدکه هر گل با زبان حال میگوید: مبوییدم
چو با صد آرزو در سینه، جان دادم به ناکامیدل پر حسرتم را یاد آرید و بموییدم
همآغوش است یاد آن قد و رخسار در خاکمپی افشای راز ای سرو و گل، از گل مروییدم
کس از بانگ جرسهای دل، آگاهی نمییابدره سخت طلب هرچند میگوید بپوییدم
مرا هم پوشش نوروز، رنگآمیز میبایدشهید تیغ عشقم، خاک و خون از تن مشوییدم
ز شوق روی او گر همچو گل از گل برآرم سرز من بوی محبت خواهد آمد گر ببوییدم
ز دلسوزی گر از بهر مبارکباد نوروزیمرا خواهید، بر درگاه شاهینشاه جوییدم