گنج

شمارهٔ ۲۲

۷ بیت
رخش توفان حسن و آفت دوران در او پیدادلم یک قطره خون در عشق و صد توفان در او پیدا
قدش نورسته چون سرو و صنوبر، بار او پیکاندلم بار صنوبر، زخم صد پیکان در او پیدا
مکن ای دزدِ دل‌ها پیش مردم شانه کاکل راکه ناگه می‌شود دل‌های سرگردان در او پیدا
به جان یاد تو، زخم زلف بر هم در زند غم رابه دل داغ تو، در دل لذت درمان در او پیدا
به رحمت نامزد شد حشرگاه کشتگان توعجب دارم که گردد نامه عصیان در او پیدا
به بزم وصل او سوزم ز رشک غیر و از غیرتکنم ذوقی که باشد این غم پنهان در او پیدا
بر آن آیینه رو نیست خال عنبرین میلیکه شد عکس سواد دیده گریان در او پیدا