گنج

شمارهٔ ۲۱۴

۵ بیت
ز من غافل چو گردد از غرور حسن، بد خویمبه تقریبی کنم هر دم سخن، تا بنگرد سویم
ز کوی دوست رفتم از جفای دشمنان، یا ربچه او را بگذرد در دل نبیند چون در آن کویم
حجابش تا نگردد مانع دشنام، هر ساعتبه بزم او حکایتهای گستاخانه می‌گویم
اگر بختم کند یاری که تنها بینمت جاییحجاب حسن نگذارد ترا تا بنگری سویم
همین بس حاصل دیوانگی میلی که هر ساعتبه سویم سنگ در کف می‌دود طفل جفا جویم