گنج

شمارهٔ ۲۱۳

۶ بیت
گرم آمدم سوی تو و افسرده می‌رومیعنی که زنده آمدم و مرده می‌روم
از باغ عشق، من که گیاه محبّتمدر خشکسال تفرقه پژمرده می‌روم
بیرحمی‌ات اجازت یک مردمی ندادهر چند یافتی که دل آزرده می‌روم
خوشدل به بزم او بنشین مدّعی، که منهر جا غمی‌ست همره خود برده می‌روم
روز شمار، دست من و دامنت که منخود را ز اهل بزم تو نشمرده می‌روم
بادا بقای او، که چو میلی من از جهانزهر فنا زجام اجل خورده می‌روم