شمارهٔ ۲۱۲
رفتم کز التفات تو کامی نداشتمدر نامه وصال تو نامی نداشتم
صد بار بازگشتم ازان کوی و هیچ بارخرسندی جواب سلامی نداشتم
ناکامیام چرا ز تو نومید کرده استچون من امیدواری کامی نداشتم
ظاهر نکردهام به تو وارستگی هنوزچون بر خود اعتماد تمامی نداشتم
نومیدی از تغافل قاصد مرا فزودبا آنکه انتظار پیامی نداشتم
چون میلی رمیده دل، از صیدگاه وصلهرگز به دست، آهوی رامی نداشتم