شمارهٔ ۲۱۱
قربان نگه کردن پنهان تو گردمگرد سر دستار پریشان تو گردم
در خواب من آییّ و بماند مژهام بازاز بس که در آن واقعه حیران تو گردم
گشتم ز خیال تو به حالی که نخواهمگرد دل نابوده پشیمان تو گردم
تا منفعل از من نشوی، چشم ببندمآگه چو ز بگذشتن پنهان تو گردم
فریاد ازان حسن که میلی چو نظر کردفریاد برآورد که قربان توگردم!