گنج

شمارهٔ ۲۰۸

۶ بیت
به خون چهره می‌شویم و می‌رومدعای تو می‌گویم و می‌روم
دل من به دنبال و رو درقفاره هجر می‌پویم و می‌روم
وداع تو ناکرده، هر سو ترابه صد دیده می‌جویم و می‌روم
گرفتم مگر ماتم خویشتن؟که چون ابر، می‌مویم و می‌روم
چو گل چند روزی به صد خون دلدرین باغ می‌رویم و می‌روم
ز کوی تو چون میلی از رشک غیربه خود مرگ می‌گویم و می‌روم