شمارهٔ ۲۰۹
ز من در شکوه آن شوخ بلا بودهست، دانستمرقیبان را سر جنگ از کجا بودهست، دانستم
به مجلس صحبت او با رقیبان گرم بود امشببه ایشان پیش ازین هم آشنا بودهست، دانستم
در آغاز محبّت چند روزی کز وی آسودمفریبش مانع جور و جفا بودهست، دانستم
رقیبان در تماشا بودهاند از دور و من غافلتغافلهای امروز از کجا بودهست، دانستم
نشد تغییر در اطوار آن غیر آشنا پیداقبول التماسم از حیا بودهست، دانستم
رقیبان حیلهگر، او ساده دل، من تهمت آلودهزمن بیگانه تا غایت چرا بودهست، دانستم
به مجلس بازآمد یار بعد از رفتن میلیازآن رفتن چه او را مدّعا بودهست، دانستم