شمارهٔ ۲۰۷
حرفی به تو از بیم سخنساز نگویمصد بار برآرم نفس و باز نگویم
هرگز نسرسانم سخنی از تو به انجامکز شوق، دگر بار زآغاز نگویم
اغیار چنان محرم رازند که از بیمیک حرف به آن پرده برانداز نگویم
از غایت غیرت، من دیوانه به خود همحرفی که ازو میشنوم، باز نگویم
هرچند که دارم گله از غیر چو میلیبهتر که به آن غمزه غمّاز نگویم