شمارهٔ ۲۰۶
ز ضعف، دست به دیوار داده آمدهامبه هر دوگام، زمانی ستاده آمدهام
ز بس که پیش تو خوارم، ز پندگو بر خویشدر هزار ملامت گشاده آمدهام
به خاطر از تو مرا هر چه هست میگویمکه دل به هر چه تو گویی نهاده آمدهام
رمیده از تو دل ناامید و من از شوقفریب او به وفای تو داده آمدهام
خدای را به درآ تا ببینمت، کامروزهزار بار بدین در زیاده آمدهام
بر تو گرچه فرستادم خبر که بیاز شوق در پی قاصد فتاده آمدهام
بد است حلیهگری، خوشدلم به این میلیکه ناامید نیّم بس که ساده آمدهام