گنج

شمارهٔ ۲۰۵

۵ بیت
ز نومیدی وعده افسرده بودمگر امشب نمی‌آمدی مرده بودم
به مردم اگر شکوه‌ای کردم از تومیاور به رویم که آزرده بودم
چو تنها رسیدی، خجل گشتم از توکه همراه غیرت گمان برده بودم
ازان سرگران از رقیبان گذشتمکه در بزم او ساغری خورده بودم
من آن گلبن حسرتم همچو میلیکه در گلشن وصل،پژمرده بودم