گنج

شمارهٔ ۲۰۳

۵ بیت
مردم و جان به غم یار نهانی مشتاقدل ز جان بیش به آن همدم جانی مشتاق
ای اجل، منت ناآمدن خویش منهکه کسی نیست درین عالم فانی مشتاق
قاصدا بی‌خبر از دیدن او گشتی و منبه امیدی که پیامی برسانی مشتاق
دم خونریز، شهیدان مژده بر هم نزنندبس که هستند به آن نخل جوانی مشتاق(؟)
دیده صد لطف نمایان ز تو غیر از نزدیکمیلی از دور به یک لطف نهانی مشتاق