گنج

شمارهٔ ۲۰۱

۵ بیت
هر لحظه مرا ذوق محبّت برد از هوششبها که کنم با غم او دست در آغوش
یک دم نتوانم به خیال تو به سر بردزان رو که چو یاد تو کنم، می‌روم از هوش
دارم به رهت چشم، اجل زودتر امشبخواهم نکنی از من دلخسته فراموش
کس راز شهیدان تو نشنید، که بودنداز حیرت نظّاره دیدار تو خاموش
دلسوزی میلی نکند کس دم مردنجز داغ غمش کز غم او گشته سیه‌پوش