گنج

شمارهٔ ۲

۶ بیت
کو فریب وعده ای، جان بلااندوز را؟تا به شغل انتظارش بگذرانم روز را
چون کنی دورم، نگاهی کن که بهر احتیاطرشته می بندند برپا، مرغ دست آموز را
سینه‌ام را چاک کن ای عشق با تیغ جنونوز سر من باز کن عقل گریبان‌دوز را
دود برخیزد ز جانم، آتش افتد در دلمیک نفس گر باز دارم آه عالم سوز را
از فریب وعده فردا،تسلی کی شوم؟چون به یاد آرم خلاف وعده امروز را
برق خرمن سوز غیرت، در دل میلی فتدگر ببیند خوش به غیر، آن شمع بزم افروز را